// بنام نامی نامی که نامش نامی نامهاست //

این بار تو رفتی ، رفتی در ابهام در سایه ها ...
فاصله ها چه می کنند با ما ؟؟؟
تو را از من جدا می کنند ، هر ثانیه دورتر و دورتر ....
اما نه ، هیچ چیز نمی تواند یادت را از من بگیرد ...
من نمی گذارم ، هیچ وقت ... حتما راهی هست مگر نه ؟؟؟ 
وجود نازنینت از من دور است اما با منی ... همیشه با منی ... من نیز با توام تا ابد ... هستم کنارت ، تا نفس هست کنارت هستم ...
نازنینم ، هستم تو هم باش ...
تو در منی و من در تو ... من و تو ، ما هستیم . مرا در خود جستجو کن حتما می یابی ، آنچنان که من تو را در خود می یابم ...
تو در من جریان داری در من مثل خون ...
تو با هر تپش قلب من نجوا می شوی ...
من با تو زنده ام مثل نفس ...
گر چه کم کم دور می شوی از من ... اما من به تو نزدیکم ، می بینی ؟ احساس می کنی مرا ؟
من حضور تو را حس می کنم و اغوش گرمت را ...
این غریبه از دوری تو دلتنگ است ...
کاش باشی تا برایت بگویم ناگفته هایم را ...
ناگفته های یک غریبه ... خاطرات یک مرده که بی تو ...
-- غریبه ی تنها M --
نوشته شده توسط شیدا در سه شنبه 6 شهریور 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 6 شهریور 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ