چشمان من تو را جستجو می کنند ... در هاله ای از غم فرو رفته ام .،
و همچنان در جستجوی تو ... و باز این فاصله ها هستند که به لحظه هایم هجوم می آورند ...
همیشه با منی ، یادت ، خودت ... حتی با وجود این فاصله ها ...
تو را حس می کنم وقتی مرا ....
تو را همیشه حس می کنم لحظه به لحظه ...
در وجودم هستی حتی در نوشته هایم .، تو را حس می کنم خط به خط ...
تو را می فهمم و حس می کنم ، در خودم در لحظه هایم ...
در نفس هایم ...
همیشه تا ابد ، نفس به نفس ...
غریبم در بین این انسان نماها ... یک غریبه ...
بی تو در غربتم و بی یاد تو غریب ، حتی با خود ...
<< غریبه ی تنها M >>
نوشته شده توسط شیدا در دوشنبه 29 مرداد 1386 و ساعت 03:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -