بنام خدای من ، خدای غریبه ی تنها
تا انتهای جاده ها خواستم بروم اما نشد ...
از این جاده ها هم نمی توان به انتها رسید ،
تا انتهای جاده ها نمی توان رفت ...
زیرا هر کدام تکرار دیگریست ...
تکرار رفتن ها ، تکرار با تو بودن ها و بی تو بودن ها ...
تکرار شکستن قلب ها ، تکرار یادها ...
تکرار پیمان ها و تکرار گسسته شدن آن ها ...
تکرار فاصله های بی انتها ...
تکرار تکرار شدن ها ...
و تکرار ها ...
... لعنت به این فاصله ها که ما را از هم جدا کردند ...
باز برای تو نوشتم و با یاد تو ، کاش بودی ...
کاش می دیدی که فراموش نمی شوی و بلکه چگونه تکرار می شود
از تو گفتن ها ...
دوستت دارم تا ابد ، تا همیشه ...
بگذار دوست داشتن هایم هم تکرار شوند ...

یادته ؟ خودت اینو بهم گفتی :
فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمی شوند ...
اما امروز
...
بیادتم ..
// غریبه ی تنهای تو M //
نوشته شده توسط شیدا در شنبه 4 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ
ویرایش شده در شنبه 4 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ